|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
خیلی خوشحالم که تونستم قبول شم. واسه زیر 100 خونده بودم ولی با گندی که به امتحان زدم اصلا انتظارش رو نداشتم بتونم قبول شم. (لطف خدا شامل حال ما شد) اما در میان دوستان به جزء یکی هیچ کدوم قبول نشدن و این جای تاسف داره. البته اون یکی هم رتبه ای که باید میاورد نیاورد اما به هرحال رتبه خوبی آورده. امیدوارم یه دانشگاه قبول بشیم. از خدا میخوام بازم یه حالی به ما بده و دانشگاهی قبول شم که بتونم دکترا راحت پذیرش بشم، (مثلا دانشگاه تهران یا امیر کبیر) که البته با رتبه من (85) بعید میدونم بشه. من درصد هام و رتبه ام رو میزارم شاید بدرد دوستانی که میخواهند ادامه تحصیل بدند بخوره.
البته من تو آزمونهای پارسه هم شرکت کرده بودم و رتبه هام بدک نبود. چون خودم موقع درس خوندن دربه در دنبال اینجور اطلاعات بودم کارنامه آزمون اول و آخرم رو هم میزارم شاید به کارتون بیاد. پیشنهاد میکنم آزمونای پارسه رو ثبت نام بکنید ولی کلاساش ابدا بدرد نمیخوره. از رو کتاب بخونید خیلی بهتره. این آزمون اولمه تو پارسه
تعداد شرکت کنندگان : 1608
اینم آزمون آخره که دو هفته قبل از کنکور بصورت جامع برگزار شد. تعداد شرکت کنندگان : 1790
راجه به برنامه ریزی هم یه تاپیک تو سایت برنامه نویس هست که من هم جواب دادم. میتونید برید بخونید : برنامه ریزی برای ارشد |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 14:27 توسط مجید حاجی بابا
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
بزرگترین و قویترین ادیانی که امروز مردم جهان را به خود مشغول نموده است، ادیان ابراهیمی و به گفته ای پیامبرانی از نسل آدم میباشند. اسلام، مسیحیت و یهودیت ادیانی هستند که از یک جایگاه، یک منشاء و یک مرکز برخاسته اند و هرکدام از اینها، تاریخی برای خود دارند. تاریخ اسلام که به تقلید از تاریخگذاری پارسیان در زمان خلافت عمر به ثبت رسیده است اکنون سال 1431 میباشد. این تاریخ از هنگام هجرت (گریز) پیامبر اسلام از مکه بسوی مدینه در نظر گرفته شده است که براساس ماه تنظیم شده است و بعنوان هجری قمری مشهور است. سالنامه هجری قمری بعلت متغیر بودن ماهها فقط یک تاریخ سمبلیک برای مسلمانان است و هیچ کشور اسلامی، تاریخ اداری – سیاسی خود را بر اساس آن تنظیم نکرده و نمیکند ( تمام کشورهای عربی بر اساس سال میلادی کار میکنند)، به جزء ایران که سالنامه خود را با هجرت پیامبر اسلام تطبیق داده است و بجای ماه بر اساس خورشید آن را تنظیم کرده است و با نوروز و بهار آغاز میشود( آخه ما باید از هرجهت با کشورهای دیگه مخالف باشیم). بخش وسیع و گسترده ای از ساکنان کره زمین تاریخ میلادی را استفاده میکنند که از هنگام میلاد عیسی تا به امروز سال 2009 می شود. سالنامه یهودیان از هنگام زندگی و یا میلاد حضرت آدم تعیین شده است. این سالنامه از سپتامبر وارد 5769 شده است. تاریخ فراماسونری نیز که نشات یافته از سالنامه یهودیان است با سه هزار سال اختلاف پیش از تولد مسیح سال 6009 میباشد. ادیانی همچون یهودیت، مسیحیت و اسلام پیدایش حیات را از آغاز زندگی حضرت آدم میدانند. آنهم نه زندگی متمدن، بلکه زندگی کلی بشر که در حالت توحش (وحشی) میزیسته است. چون نشانه هایی که در قرآن ، انجیل و تورات درباره زندگی آدم و حوا به چشم می خورد بیانگر وحشی بودن این بشر اولیه است که آدم نام دارد. او
امروزه بر کسی پوشیده نیست که تاریخ پیدایش بشر اولیه به میلیونها سال پیش میرسد! و سرخ پوستان آمریکا و سیاهان آفریقا و بومیان استرالیا دهها هزار سال سابقه تمدن دارند و ایران ما بر اساس یافته های باستانشناسی حداقل هفت هزار سال تمدن دارد. بدین روی میتوانیم سالنامه ایران را با درخشش پرشکوه هفت هزار ساله سرزمین آریایی خود پیوند داده و از تاریخ هفت هزار ساله آریایی-میترایی در همه جا نام برده و از این تاریخ بجای هزار و سیصد و اندی تازی (عربی) استفاده کنیم. سال 7030 آریایی – میترایی برابر با 1388 تازی سنجشی است که از اولین نشانه های زندگی و تمدن آریایی در فلات ایران، و آن هنگامی است که تاریخ آن را میتوان در حدود هزاره پنجم قبل از میلاد قرار داد و میتوانیم پیشرفتی را که در تمدن مادی ساکنان فلات ایران رخ داده است تقریبا بدون انقطاع تعقیب کنیم و پیدایش میترا، اولین آئین و خداوند ایرانی بدست آورده ایم تا سقوط شاهنشاهی در ایران و حاکمیت ملایان که میشود 7000 سال و از آن تاریخ (22 بهمن) تا به امروز را که 30 سال میگذرد بر آن افزوده ایم که میشود سال 7030 آریایی – میترایی. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 26 اسفند1387ساعت 1:51 توسط مجید حاجی بابا
|
|
||
|
|
|
|
|
چند ماه بعد از اینکه کنکور کارشناسی ناپیوسته قبول شدم به فکر کنکور ارشد افتادم. حسابی درس خوندم. تا اینکه بالاخره از 9 ماه پیش استارت حسابی زدم. جوری که روزی 12 ساعت راحت میخوندم. تو دانشگاه یه دوستی داشتم بنام محمد. دو ترم مشروط شده بود و داشتند اخراجش میکردند. من جزو نفرات برتر کلاس بودم و نمره هام حول حوش 19 18 اینا بود. ما با هم شروع کردیم. اون روزی 7 8 ساعت می خوند و جمعه ها هم با دوست دخترش بیرون بود. من تو آزموونای پارسه رتبه های خوبی می آوردم. حالا بعد از دادن کنکور یه درصدای عجیب زدم که باورم نمیشه! خیلی کم. اما دوستم دو برابر من زده! آیا این انصافه؟ خدا میدونه من بهترین لحضات زندگی ام رو گذاشتن برای درس خوندم. نه تنها جوونی بلکه نوجوونی و حتی کودکیم رو همش داشتم درس میخوندم. بچه که بودم موقع امتحانات که صدای بچه ها از بیرون میومد همیشه حسرت میخوردم. اما با خودم میگفتم آینده برای منه. اونا همه کارگر مارگر میشند. اما همون بچه ها الان رفتند سرکار و تشکیل زندگی دادند یا در حال تشکیل زندگی اند. آس و پاس ترینشون منم. من که بهترین لحظات عمرم رو صرف کار بیهوده ای بنام درس خوندن کردم. وقتی میشنیدم بعضی ها میگن موفقیت تو درس خوندن نیست میگفتم خودشون زورشون میاد درس بخونند اینو میگند. حالا میرسیم به بحث مهمتر. همیشه هر اتفاق خوبی که قرار بود تو زندگی ام بیفته و بطور معجزه آسایی اتفاق نمیفتاد میگفتم لابد حکمتی داشته! اما حالا فهیدم اصلا حکمتی در کار نیست. شاید اصلا خدایی هم در کار نباشه! (نظریه تکامل مادی گرایان) همه چی به خودمون ربط داره. نمیشه که هرچی میشه بگیم حکمت خداست. جدا از اون فکر کردن به علم خدا که از آینده باخبره (مثلا میدونسته من قبول نمیشم و انقدر تو دلم انگیزه واسه خوندن بوجود آورد) نه تنها با اختیار من بلکه با عدل خودش هم ناسازگاری داره. شایدم آزمایش الهی برای ایمان من باشه. اما خدا بد زمانی رو واسه آزمایش انتخاب کرد و ایمان من داره به زوال میره. از این به بعد دیگه لزومی نمیبینم به احکام الهی گوش کنم ( مثلا نماز بخونم؛ روزه بگیرم، زنا نکنم، شراب نخورم) . معیارم فقط انسانیت خواهد بود. هر چیز که باعث مردم آزاری میشه حرامه. کدوم یک از این احکام از دید انسانیت حرامه؟ هیچکدام. اگه قرار باشه برم جهنم اشکال نداره. اونجا همه هستند. خیلی از دوستانم (به جرات همه) اکثر احکام بالا رو رعایت نکردند ولی وضعشون از من خیلی بهتره!!!! باید یه تجدید نظر کلی راجع به عقایدم بکنم! من از جمله افرادی هستم که میزان تلاش با نتیجه عملم رابطه معکوس داره! هر چی بیشتر تلاش میکنم کمتر نتیجه میگیرم. دیگه حس شروع هیچ کاری رو ندارم. ولی من حقم رو از زندگی میگیرم. با خدا هم کاری ندارم. منو آفرید دستش درد نکنه. اما ازش انتظاری ندارم. هرچند که خدا واقعا به ما کاری نداره و جهان طبیعت روی نظم ازلی اش جلو میره. خدا با ما کاری نداره. اصلا براش اهمیت نداره سر ما چی قراره بیاد. ما باید خودمون هوای خودمون رو داشته باشیم. ما داریم با یاد خدا خودمون رو گول میزنیم. من اگه خدا بودم بهش نشون میدادم مهربونی یعنی چی! با نهایت احترام برای دوستم محمد که خیلی دوسش دارم. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 3 اسفند1387ساعت 0:37 توسط مجید حاجی بابا
|
|
||
|
|
|
|
|
نمیدونم واقعا این دخترا هدفشون از برقراریه ارتباط با پسر چیه؟ تنها چیزی که مشخصه اینه که اولین ارتباطشون (عشق اول) پاکه و خدا نکنه که طرف مقابل عشق اولش نباشه یا به هر دلیلی رابطشون بهم بخوره! اونوقت به جند دسته تقسیم میشند: - یه سری که نتونستند اون یه مدت جلوی خودشون رو از لحاظ گرایشات جنسی بگیرند گرایش به پسرای خوشگل و مایه دار پیدا می کنند تا هم حال دنیا رو ببرند هم حال دنیا. - یه سری بنده خدا ها رو باید از واحد recovery بیمارستانها جمع کنی. چون دست به خود کشی زدند. اگه یه سری به این بخش تو بیمارستان ها بزنید خواهید دید که 90% شون دخترای جوونند. بقیه هم معتاد و درصد بسیار کمی هم پسرند. قابل توجه پسرها که این زمان بهترین موقع برای زدن مخ طرفه! کافیه یه محبت کوچیک کنی! - بقیه هم که از همه منطقی ترند سعی میکنند تا زمان ازدواج به هیچ پسری دل نبندند و بعضیاشون که دیگه شور منطقی بودن رو درآوردند یا ازدواج نمیکنند یا اگه بکنند به شوهرشون هم دل نمی بندند. (نمونش فیلم انعکاس)
یه سری دیگه هم هستند که سر از دانشگاهها در میارند. اونا به احتمال زیاد عشق اولشون رو تو همون دانشگاه پیدا می کنند ولی طرف مقابل مطمئنا (چون پسره) و دخترای زیادی رو تو دانشگاه دور و برش میبینه به اون طرف توجهی نمیکنه و احتمال بسیار زیاد به یکی از دخترای دسته اول (چون عموما خیلی خوشگلند) گرایش پیدا میکنه و دختری که اون پسر رو دوست داره دچار شکستی میشه که فقط خودش ازش خبرداره و در بعضی موارد حتی نمیدونه که شکست خورده. پس تصمیم میگیره با همه پسرای اطرافش رابطه دوستی (به قول خودشون برادرانه) برقرار کنه تا بالاخره ببینه چی پیش میاد. اما چون پسرای زیادی اطرافشند و هرکدوم خوبی ها و بدی های خودشون رو دارند همیشه به دنبال کسی میگرده که همه خوبی ها رو با هم داشته باشه و این غیر ممکنه و یه روزی اینو میفهمه که افراد زیادی رو از دست داده. چه بسا پسرایی سر راهش قرار بگیرند که صادقانه اونو دوست دارند ولی خوب همه خوبیها رو نداشته باشه! اون پسر به سرنوشتی دچار میشه که تقسیم بندی اش با دختراست. دسته های دیگری هم شاید وجود داشته باشه ولی عمدتا تو همین گروهها هستند.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت 2:24 توسط مجید حاجی بابا
|
|
||
|
|
|
|
|
اینم معنی شعر نجوای بی پروا از جرج مایکل. Careless Whispers نجوای بی پروا I feel so unsure, بسیار نامطمئنم زمانی که دستانت را می گیرم و تو را به سن رقص هدایت می کنم زمانی که موزیک تمام می شود چیزی درون چشمانت یادآور صحنه ای
هرگز نمیخواهم دوباره برقصم زیرا قدمهای گناهکار ریتم ندارد اگرچه تظاهر کردن آسان است ولی می دانم تو احمق نیستی نباید بیشتر از این یک دوست را بفریبم و فرصتی را که بدست آورده بودم هدر دهم بنابراین دیگر نمیخواهم برقصم به سبکی که با تو رقصیدم زمان هیچگاه نمی تونه به یاد بیاره نجوای بی پروای یک دوست خوب رو برای قلب و ذهن نادانی مهربانیست در حقیقت هیچ آسایشی وجود ندارد زندگی بدون عشق تو امشب صدای موزیک خیلی بلنده ای کاش می تونستیم از این شلوغی خلاص بشیم شاید اینطوری بهتر باشه با چیزهایی که میخواستیم بهم بگیم یکدیگر را آزرده بودیم ما میتونستیم با همدیگه خیلی خوب باشیم ما میتونستیم این رقص رو برای همیشه زنده نگه داریم اما حالا Who's gonna dance with me? چه کسی می خواهد با من برقصد لطفا بمون هرگز نمیخواهم دوباره برقصم زیرا قدمهای گناهکار ریتم ندارد اگرچه تظاهر کردن آسان است ولی می دانم تو احمق نیستی نباید بیشتر از این یک دوست را بفریبم و فرصتی را که بدست آورده بودم هدر دهم بنابراین دیگر نمیخواهم برقصم به سبکی که با تو رقصیدم حالا که تو رفتی حالا که تو رفتی حالا که تو رفتی آیا کاری که کردم خیلی اشتباه بود خیلی اشتباه That you had to leave me alone? که تو مجبور شی منو بخاطر آن ترک کنی اگه در جاهایی در ترجمه اشتباه کردم، به بزرگی خودتون منو ببخشید، و اگه مقدوره کمک کنید ترجمه تکمیل تر بشه. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 21 دی1386ساعت 23:38 توسط مجید حاجی بابا
|
|
||